صفحات صبحگاهی چیست؟ این عادت چطور زندگی من را تغییر داد؟
وقتی در تابستان سال۹۶ با صفحات صبحگاهی آشنا شدم، هرگز فکر نمیکردم تا سالها بعد و شاید همیشهٔ زندگیام بخواهم آنها را در روتین زندگی خودم نگه دارم و پیوسته بنویسم. گرچه من همیشه عاشق نوشتن بودهام، اما تا پیش از آن هیچگاه آن را به روتینی برای خودم و آن هم به شکل نوشتن […]
به مناسبت ۱۴ تیرماه روز قلم
شش سال پیش وقتی همهٔ کارم شد نوشتن، اسم خودم را گذاشتم نویسندهٔ تماموقت. روزهایی بود که از آن دلسرد شدم و باز دوباره به آن بازگشتم. روزهایی بود که اندیشیدم نمیتوانم نویسندهٔ خوبی باشم و کمتر نوشتم. روزهایی که از این گنجینهٔ گرانبها فاصله گرفتم. چیزی که به خدمت همه چیز درمیآید. حتی عشقورزیدن. […]
جستاری در باب صبر و ثمره
تخمه گرمکهای بوداده پخش زمین شد. یک مشتش را توی جیب شلوارم ریخته بودم که دم پارک بخورم. شلوارم را که عوض میکردم و لباس خانه میپوشیدم، همهاش از جیبم ریخت روی زمین. با خودم گفتم: از سر یکدانهتان نمیگذرم. کلی زحمتتونو کشیدم!با دست، همه را از روی گلیم پشمی رنگارنگ کف اتاقم جمع کردم. […]
معجزهای به نام نوشتن
نوشتن معجزه میکند. این را کسی میگوید که ساعتهای زیادی از زندگیاش به نوشتن سپری شده است. معجزههای نوشتن نصیب کسانی میشود که پیوسته مینویسند.
آیا من یک داستان نوشته ام؟
وقتی لپ تاپ را باز می کنم و توی کتاب سال خودم می نویسم، هیچ سختی ای برایم ندارد. از هر دری سخنی و حرفی. می نویسم و پیش می روم. نوشتن متن هایی که قرار نیست برای کسی بخوانی یا جایی منتشر کنی راحت است. وقتی داستانی می نویسم ولی برای کسی نمیخوانم یا […]